کل جاده رو چاوشی گوش دادم بعدشم دی برگ و ادل.....تابستون شروع شده ولی برای من نه.....دوس دارم سیگار برگی که داییم یادگاری داره بکشم.....شوهرخالم میگف یه زنی با بچش اومده بود بچش بی تابی میکرد گفتم چشه باکلی خجالت گفت چن روزه هیچی نخورده غذانداریم پولم نداریم.....شوهرخالم تا3 روز ناراحت بود.....منم تا3 روز...من و شوهرخالم کپ همیم.....شاید چون متولد تیریم...شباهتمون اینه که خوره ی کتابیم.....تفاوتمون اینه که اون کفتربازیم دوس داره.....عروسی داشتیم خیلی مسخره بود.....مثل همه عروسیا.....عاشق حمیدنعمت اللهم.....خونه ی قدیمی مامانیمو کوبیدن به کل. با باباییم رفتم ببینم خونه قبلیو تا درو بازکردو خونه ی خراب شدمونو دیدم اشکم ریخت.....خونشونو دوس داشتم خیلی ازش خاطره داشتم......خصوصا از درخت سیبش.....میخواستم تئاتر تبارشناسی دروغ و تنهایی رو برم ببینم وقت نشد.....مرده شور هرچی خریدو کیف و کفشه......رفته بودم آتلیه عکاس باشعوری داشت ذوق کردم.....خیلی وقته آدم باشعور ندیدم......قصه های امیرعلیو گیر اوردم......این بشر استعداد محشری داره.....کتاب نامه ای به پدر از کافکارو گیر آوردم.....میخونمش .......آلیس یودیت هرمانو خوندم ......محشر بود.....

امروز تولدمه.....هیچ ذوقی ندارم.....خیلی وقته سرخاک مبینا نرفتم.....باهام قهره.....مطمئم....دیروز به ماندانا گفتم مبینا سریع برگشت نگام کرد......گاهی فک میکنم خدا روح مبینارو گذاشته تو جسم ماندانا......امیدوارم.....یه عروسک دارم چشاش همیشه بستس براهمین بهش میگم مبینا....ماندانا خله.....میخنده یهو گریه میکنه.....عاشقشم.....عاشق هوای آلوده ی تهرانم.....یه اشعاری گیراوردم از عشقم ریچارد براتیگان..... محشر بود.مثلا یه شعراش:

چرخان مثل یک روح....در پایین یک بالا....سرگردان شده ام....درهمه ی حجمی که....زندگی خواهم کرد....بدون تو....

پ.ن.1:حس خوب و بدی دارم.چقدر بده دوتاچیز متضاد تو آدم به وجود بیاد...

پ.ن.2:دلم برا اون بچه گرسنه میسوزه

پ.ن.3:حتما کتاب امیرعلیو گیربیارین...

پ.ن4:دلم دارالسلام میخواد

پ.ن5:عاشق این پستم شدم

پ.ن6:خستم

پ.ن7:نمیدونم چرا یهو اینقدر پی نوشت اومد تو مخم...این از شروع تابستونم....

  /**/