تیم برتون عزیزم....ممنون
خندم میاد الکی.دوس دارم بخندم نمیدونم چرا.بخندم درحالی که میخوام گریه کنم.خیلی باحاله برعکس شه یعنی
وقتی گریت میاد بخندی بعدش وقتی خندت میاد گریه کنی.جالب میشه.عید مزخرف بود(عیدتون مبارک راستی)لوس
و چندش و بی مزه.این چند شب فقط کارم گریه بود و گریه.اشکم میومد و نمیتونستم نگهش دارم.هه خندمم میگرفت
خلاصه درکل عید پر اشک و آهی بود.خواب زیاد میبینم نمازامو نمیخونم بعد چن روز هول هولکی قضاشومیخونم اصلا
یه وضعی درست شده نمیدونم چه وضعیه ولی دوسش دارم گرچه تلخه گرچه لوسه ولی اوضاع غمناک الانمو دوسدارم.وقتی گریم میگرفت کتاب میخوندم دردمو دوا نکرد آهنگ گوش دادم حتی چاوشی و دی برگ ولی خوب نشدم
فیلمم زیاد دیدم درست نشد.هنوزم دیوونه بودم با کلی فکر و خیال و ترس و استرس و گریه گرچه هییییییییچ کس
اینارو ندید و اینایی که میگم یه اعترافه.یه کتاب اومد دستم:برتون به روایت برتون.انگار از آسمون نازل شد.شروع کردم
بیشتر از قبل عاشق تیم برتون شدم.حرکاتش دیوونه بازیاش خصوصا اعصاب خردیاش وقتی کساییو رو از دست داد....
وای عاشقش شدم.اون کتاب برا3روز نگهم داشت تو عید.پیش خودم گفتم راهش همینه:تیم برتون.شروع کردم
شب ها رو دیوونه میشدم و گریه میکردم و اکتفا میکردم به جمله ی مصطفی مستور:هرکس روزی دوبار گریه نکنه
بازندگی مشکل داره!ولی روزا نمیذاشتم فکر و خیال برم داره تا گریم میگرفت و افسرده میشدم یه فیلم از تیم
میذاشتم و ایندفعه با یه حس دیگه میدیدم و اعتراف میکنم خیلی چیزا از فیلماش فهمیدم که نفهمیده بودم...
با آلیس پریدم تو حفره ای که زندگیشو عوض کرد تو چشمای سوئینی خیره شدم با خوشحالی بچه هایی که
رفتن کارخونه شکلات شادی کردم عاشق اسکلتای عروس مرده شدم و حتی به ادوود دیوونه هم علاقه مند
شدم...میتونم بگم عیدم با تیم گذاشت اگه الان میدیدمش بغلش میکردم و میگفتم ممنون که تا آخر عید از
دیوونگی بیرونم آوردی تیم عزیز....ممنون
دوش دیوانه شدم